|
چک نویس های پاک نویس شده! آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست حق با سکوت بود صدا در گلو شکست
|
گفتی دوستت دارم کمی برو بمیر! کلمات را رها کن به راه خود! اسامی آدم ها به چه کارت می آیند؟ فقط نگاهشان کن،از خودت بپرس کسان تو کیستند چرا هنوز از هجوم شعر به شب پناه می بری در بارا؟
بس نیست هر چه شنیدی بس نیست هر چه کشیدی بس نیست هرچه... من به تو چه بگویم که درد سخن یعنی چه!
شاعری؟ باش! به من ، به مردم ، به این وقت و واژه چه ربطی دارد؟ تو عهد کرده ای که به خون کشی مرا من جهد کردهام که به عهدت وفا کنی شکستن من صدای موج بود تو در صدای من تو گم شدی نگاه تو در آسمان شعرم شکستن خطوط بود شکستن سکوت بود چه ساده گم شدی شکستن صدای تو شکست ابر ها بود شکست آسمان بود تو در صدای من چه ساده و بی انتها تو گم شدی! گل های نرگس خانه را نثار روحت میکنم تا جاودانه خوشبو شوی. تقدیم به دوست گرامی هم استانیم که امروز به دلیل مرگ مغزی درگذشت: امیر بدرطالعی روحش شاد. |
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |